فريد الدين العطار النيسابوري
221
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
هر كسى در شيوه و در شانِ خويش * عرضه مىكردند خويش و آنِ خويش جملهء آن قوم تاوان كردهاند * كارم اينجا اهلِ زندان كردهاند گر نكردى امرِ من اينجا گذر * كى جدا بودى سر از تن ، تن ز سر حكمِ خود اينجا روان مىيافتم * لا جرم اينجا عنان بر تافتم آن همه در نازِ خود گم بودهاند * در غرورِ خود فرو آسودهاند اهل زندانند سر گردان شده * زيرِ حكم و قهرِ من حيران شده گاه دست و گاه سر درباخته * گاه خشك و گاهتر در باخته منتظر بنشسته نه كار و نه بار * تا روند از چاه و زندان زيرِ دار لا جرم گلشن شد اين زندان مرا * گه من ايشان را و گه ايشان مرا كارِ ره بينان ، به فرمان رفتن است * لا جرم شه را به زندان رفتن است . » الحكاية و التمثيل خواجهاى كز تخمهء اكّاف بود * قطب عالم بود و پاك اوصاف بود گفت شب در خواب ديدم ناگهى * بايزيد و ترمذى را در رهى